اسپرانتو و گفتگوی تمدن‌ها

اسپرانتو و گفتگوی تمدن‌ها

اسپرانتو و گفتگوی تمدن‌ها 150 150 ReTo

سال ۲۰۰۱ ، از طرف سازمان ملل، و در استقبال از پیشنهاد رئیس جمهور اندیشمند ما، سال گفتگوی تمدنها اعلام شده است و مایه خوشوقتی ما ایرانیان است که دنیا ما را پرچمدار گفتگوی تمدنها، در فضایی عاری از تعصب و زورگویی برای رسیدن به درک متقابل و تفاهم بین المللی بداند.

ضرورت ایجاد فضایی جهانی برای داشتن دیالوگ و گفتگو، به عنوان راه کاری برای رفع سوُتفاهمات بین المللی و تلاش برای رسیدن به تفاهم، صلح و دوستی , که از زبان رئیس جمهور ما اعلام شد, با استقبال جهانی روبرو گردید.

چرا استقبال؟ زیرا مردم جهان از جنگ در همه اشکال آن خسته شده اند، زیرا مردم جهان دیگر نمی خواهند برای هیچ کس حق برتری قائل شوند. در دنیایی که مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر سند و ملاک ارزیابی عملکرد دولتها شده است ، منطق گفتگو تنها منطقی است که می تواند مورد پذیرش همگانی باشد و این است رمز استقبال جهانی از پیشنهاد آقای خاتمی. زبانی که به گفتگو باور ندارد، زبان خشونت است. زبانی که متعصبین و زورگویان تنها به آن باور دارند. اینان برای مردم کشور خود و برای مردم ملل دیگر حقی برای انتخاب قائل نیستند.

درست بر اساس یک منطق انسانی و درک نیاز زمان بود که بنیانگذار و مبتکر زبان اسپرانتو، دکتر زامنهوف در آغاز جوانی خود به ضرورت گفتگوی تمدنها و ملتها پی برد و اقدام به ابداع زبان اسپرانتو کرد و در سال ۱۸۷۸ ، در جشنی که با دوستان و آموزندگان این زبان برپا کرده بود آن را به عنوان زبانی بین المللی مطرح کرد. ” اسپرو” یعنی امید و ” اسپرانتو” یعنی فرد امیدوار. ‌دکتر زامنهوف خود را دکتر امیدوار لقب داد و همین نام را برای زبان ابداعی خود انتخاب کرد. برای این که به انگیزه دکتر زامنهوف و درک ضرورت تاریخی اسپرانتو، به عنوان زبان بین المللی صلح و تفاهم پی ببریم، اجازه بدهید کمی به فضای قرن نوزدهم بازگردیم و شرایط اروپای آن زمان را بررسی کنیم.

قرن نوزدهم، با ظهور دیکتاتور جدیدی که خود را به عنوان قهرمان انقلاب فرانسه جا زده بود و به سرعت خود را امپراطور اعلام کرد، رقم خورد. ناپلئون بناپارت، برای به زیر یوق درآوردن سرزمینهای اطراف، لشگرکشی های خود را آغاز کرد و شعله های جنگ سراسر اروپا را در نوردید و لشگریان فاتح ناپلئون تا دروازه های مسکو تاختند
با شکست ناپلئون و تبعید او به جزیره سنت هلن، جنگ اروپا خاتمه نیافت. امپراطوریهای گوناگون، همچون امپراطوری اتریش- مجارستان، امپراطوری ترکیه عثمانی و امپراطوری پروس و روس، اروپا را به صحنه تاخت و تاز خود بدل کرده بودند تا سلطه استعماری خود را براین مناطق و کشورها برقرار کنند.

حاصل این جنگها، فقط و فقط نابودی دسته جمعی مردم اروپا بود، و تخریب خانه و کاشانه آنها، نابودی شهرهای آنها بود به همراه موسسات تولیدی و اقتصادی و بناهای فرهنگی و تاریخی اشان ، انهدام روستاها بود و مزارع و منابع طبیعی آنهادکتر زامنهوف جوان در چنین شرایطی دریافت که مردم عادی در این جنگهای پایان ناپذیر، تنها بازندگان واقعی جنگ ها هستند. او با خود فکر می کرد که اگر مردم کشورهای مختلف می توانستند , با زبانی واحد با یگدیگر گفتگو کنند، آن وقت می فهمیدند که هیچ دلیل منطقی برای دشمنی با یگدیگر ندارند، پس پرچم صلح و دوستی را برخواهند افراشت. داستان دعوای مرد عرب و فارس و ترک را که بر سر لغت عنب و انگور و ازوم در گرفته بود حتما” بخاطر می آورید. داستان به نوعی همان است با باری انسانی تر ومتمدنانه.

دکتر زامنهوف برای پیدا کردن زبان تفاهم بین ملل و وسیله ای برای گفتگوی میان آنها به دنبال ابداع زبانی بود که اولا” ساده باشد و فراگیری آن نیاز به زمان و زحمت بسیار نداشته باشد و ثانیا” متعلق به مردم هیچ کشوری نباشد تا دیگران بگویند چرا زبان ملی شما، نقش زبان بین المللی را بازی کند وزبان ملی ما نه! تا آن زمان و متاسفانه باید گفت همچنان تا کنون، زبان واحد بین المللی همیشه زبان ملی کشورهای قدرتمند و استعماری بوده است. زمانی زبان پرتقالی، زمانی اسپانیولی، زمانی فرانسوی و زمانی انگلیسی. زبان رایج، همیشه زبان قوم مسلط بوده است . نگاهی به تاریخ ایران زمین ورواج زبانهای مختلف در دوران های متفاوت ، خود روشنگر این مسئله است. دکتر زامنهوف درست در همین ارتباط می گوید، اسپرانتو می کوشد بدون آن که در زندگی داخلی ملل گوناگون دخالتی داشته باشد و بدون آن که بخواهد زبانهای ملی موجود را تحت فشار قرار دهد، امکانی بوجود آورد که ملل غیر همگون بتوانند با بهره گیری از یک زبان صلح بین المللی برای رسیدن به درک متقابل و تفاهم در میان خود، تلاش ورزند. بویژه مللی که بر سر زبان مسلط با یکدیگر در نزاع هستند می توانند این زبان را که احساس و احترامی یکسان و برابر نسبت به کلیه ملل جهان دارد، به خدمت بگیرند. هر گونه عقیده و باور دیگری که اسپرانیستی ابراز دارد، امری کاملا” شخصی تلقی شده و اسپرانتو در قبال آن مسئولیتی نخواهد داشت.

دکتر زامنهوف، با تحلیل این مسائل، به این اندیشه افتاد که اگر زبان ملی یک کشور نمی تواند و نباید زبان واحد جهانی باشد، چرا زبان همه آنها در ایجاد یک زبان مشترک به کار گرفته نشود. زبان مشترک به ریشه های واژگانی تقریبا” مشترک نیازمند است . او که به بیش از ۱۴ زبان آشنایی داشت و بر ضرورت سادگی و سهولت زبان نوین اصرار می ورزید ، ساده ترین و خوش آهنگ ترین کلمات اروپایی را برگزید و دستور زبانی کاملا” قاعده مند و استوار با منطق ریاضی را به آن افزود تا فراگیری زبان واحد جهانی را تسهیل کند.

از آن زمان تا کنون، اسپرانیستهای جهان، اگر چه در آراء و عقاید فلسفی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی خود متفاوت هستند ولی می پذیرند که در دنیای بزرگی، که ملل کوچک و بزرگ آن دارای تاریخ و فرهنگ چند هزارساله هستند، می بایست به عقاید و فرهنگ آنها احترام گذاشت، باب گفتگوی آزاد و دوستانه را با آنها گشود و اجازه داد که به دور از هر گونه تعصب و غرور جاهلانه، در فضایی صلح آمیز و پر تفاهم، گوشی شنوا داشت برای شنیدن آرای دیگران و نزدیکی با آنها به جهت رسیدن به درکی مشترک از انسان و جهان پیرامون او.

همه ساله، این سنت پسندیده در نشست جهانی اسپرانیستهای جهان در یک کشور انتخابی پاس داشته می شود و از ۵ قاره جهان، سفید و سیاه، زرد و سرخ با اندیشه ها، فرهنگها و مذاهب گوناگون گرد هم می آیند تا ضمن آشنایی با مردم و فرهنگ کشور میزبان، دوستانه با یگدیگر پیرامون مسایل گوناگون صحبت کنند.

موضوع اصلی کنگره بین المللی اسپرانیستهای جهان در سال ۱۹۹۷ که در کشور استرالیا برگذار شد ، ” تحمل پذیری و عدالت در جوامع دارای فرهنگ های گوناگون ” و پر تعارض بود. موضوع اصلی کنگره بین المللی ۱۹۹۸ که در کشور فرانسه بر پا گردید نیز : ” مدیترانه، شاهراه تمدنها ” بود.

و مگرگفتگوی تمدنها به جز این است که جناب آقای خاتمی، رئیس جمهور فهیم ما، ضرورت آن را فریاد کرد و با استقبال جهانی روبرو شد.

در چهارم مارس ۱۹۹۹ پیش نویس بیانیه ای جهانی در شهر پاریس تنظیم گردید که به ” مانیفست ۲۰۰۰ ” معروف گردید. در این بیانیه که به امضای هزاران اسپرانتیست در سراسر جهان رسید با شعار محوری ” برای فرهنگ صلح و جهانی عاری از زور وستم ” بکوشیم از مردم جهان دعوت می شود برای ساختن دنیایی صلح آمیز، عادلانه، عاری از زور و قلدری، عاری از هر گونه تبعیض نژادی، قومی، فرهنگی، ملی، جنسی، سنی و حقوقی، برای ساختن دنیایی که بدور از هرگونه تعصب، قدرت تحمل پذیری فرهنگهای گوناگون را داشته باشد و به باورهای دیگران احترام بگذارد و راه را برای گفتگوی آزادانه تمدنها، بدور از هرگونه پیش شرط و پیشداوری باز نگاهدارد. این بیانیه از همه مردم جهان دعوت می کند تا برای ساختن دنیایی امن و سبز، برای دفاع از تعادل محیط زیست، برای دفاع از سلامت و بقای طبیعت که مادر ماست و حیات انسان در گروی حیات آن، برای دفاع از ابنای بشر و حقوق آن، برای دفاع از حقوق زنان، کودکان و حیوانات بکوشیم. باید برای دفاع از روح آزادی و برابری و برادری و برای دفاع از صیانت انسانی بکوشند. باید به دشمنی و تحقیر فرهنگ و باورهای ملل دیگر، هرچند کوچک و ضعیف خاتمه داد. در هر فرهنگ و پاره فرهنگی قطعا” می توان جلوه های زیبایی از نگاه به زندگی یافت. چرا با ایجاد زمینه های یک گفتگوی مسالمت آمیز، خود را سرشار از این زیبایی ها نکنیم و بجای آن بذر کینه و نفاق را بپاشیم؟ ما در هر کجا که هستیم، در محل زندگی، محل کار، در شهر، در سرزمین خود، در قاره و جهانی که در آن بسر می بریم، باید که از این آرمانهای شریف و انسانی دفاع کنیم تا بتوانیم جهانی بسازیم که برای نسل آینده، که کودکان امروز ما هستند، قابل زیست، زیبا، انسانی و سراسر مهر و دوستی باشد. این دین ماست به آیندگان.

اسپرانیستها، در کنار مردم فرهیخته وصلح دوست جهان، در کنار فعالین جنبش سبز و دفاع از محیط زیست و در کنار مردمی که قلبی برای دوست داشتن و عشق ورزیدن دارند، برای انجام این رسالت تاریخی خود خواهند کوشید و باب هرگونه گفتگوی متمدنانه را برای رسیدن به تفاهم بین المللی و درک متقابل گشوده و دست همه انسانهای شریف را برای رسیدن به این اهداف مشترک می فشارند.

بنی آدم اعضای یکدیگرند   که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار      دگر عضوها را نماند قرار

پیروز باشید

غلامرضا آذرهوشنگ