خبرگزاری ایسنا کد خبر :۸۳۰۹-۰۷۵۲۸
تهران
سرویس فرهنگ و ادب – ادبیات
با پذیرش ۱۰ عضو جدید در ماه مه سال جاری اتحادیه اروپا سالانه باید ۹۰۰ میلیون یورو صرف ترجمه زبانهای گوناگون به یکدیگر کند. چندی پیش روزنامه نگاری به شوخی نوشته بود: اگر هر شهروند اروپایی یک فنجان قهوه کمتر بخورد، مبلغ ترجمههای یادشده جمعآوریشده است؛ ولی آیا این مبلغ به راستی لازم و ضروری است؟
به گزارش ایسنا، همه روزه در بروکسل و خارج از آن از ۵۰ تا ۶۰ نشست گوناگون در اتحادیه اروپا برگزار میشود.
این نشستها توسط ۸۰۰ مترجم به ۲۱ زبان گردانده میشوند ولی اگر ترکیبات زبانی را در نظر بگیریم این رقم به ۵۰۰ زبان میرسد. منظور مثلا ترجمه از یونانی به انگلیسی، انگلیسی به فنلاندی، فنلاندی به یونانی و غیره است.
به جز ترجمه شفاهی روزانه، در ادارات اتحادیه اروپا ۳۱۰۰ مترجم کار میکنند که سالانه حدود یک و نیم میلیون صفحه متن را کتبی ترجمه میکنند و این مقدار در سال آینده میلادی یک میلیون صفحه دیگر افزایش مییابد. فشار کاری به جایی رسیده است که دست اندرکاران اداری اتحادیه اروپا تصمیم دارند بیشتر زبانهای رسمی اتحادیه را به اصطلاح یکسویه کنند.
به عبارت بهتر هر نماینده میتواند به زبان رسمی کشورش تکلم کند و مطمئن باشد که گفتهها و نوشتههای او به زبانهای دیگر ترجمه خواهد شد ولی متنهایی که به انگلیسی، فرانسه و آلمانی هستند به زبانهای دیگر مثلا زبان مالتی ترجمه نمیشوند و نمایندگان مالت و قبرس و فنلاند و غیره، باید این متون را به یکی از آن سه زبان بخوانند و بفهمند در آماری که در این خصوص گرفته شده ۱۸ درصد از نمایندگان اعضای جدید اتحادیه، زبان دوم خود را انگلیسی، ۱۷ درصد فرانسه و ۱۶ درصد آلمانی اعلام کردهاند.
با این وصف میتوان انتظار داشت که انگلیسی با وجود مخالفت فرانسویها زبان اول رسمی اتحادیه باقی بماند. مشکل زبان در ادارههای اتحادیه اروپا تنها بازتابی از مشکل زبان در گستره جامعه چند صد میلیونی اروپا است. در اروپا نیز مانند جاهای دیگر، حکومتهای غالب از دیرباز کوشیدهاند زبان ملی خود را به زبان رسمی پهنه اروپا و حتی بیرون از آن تبدیل کنند. چه کسی است که از زبانهای اداری یا به قول بهتر زبانهای استعماری فرانسه و انگلیسی در آفریقا و آسیا بی خبر باشد. بدیهی است که حکومتهای این کشورها در خود اروپا نیز کوشیدهاند زبانشان را به عنوان زبان رسمی بین الملی به اصطلاح جا بیندازند. در حالی که تا اواسط سده نوزدهم میلادی زبان رسمی روشنفکران اروپا فرانسوی بود تا میانه قرن بیستم، انگلیسی زبان اول فرا ملیتی اروپا به شمار میآمد.
با استقرار رسمی اتحادیه اروپا سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی به عنوان زبانهای اول این اتحادیه تعیین شدند؛ اما این مشکل همچنان در پهنه جامعه اروپا به قدرت خود باقی است.
پروفسور گریم، از قاضیان پیشین دیوان عالی کشور آلمان و نظریه پرداز در زمینه حقوق دموکراتیک، معتقد است که تا در گستره اروپا یک زبان واحد به عنوان زبان رسمی پذیرفته نشود ایجاد و استقرار اروپای واحد ناممکن خواهد بود. گریم پارلمان اروپا را نمونه میآورد که در آن بحث و گفتوگو هیچ گاه به صورت مستقیم انجام نمیشود: نماینده قبرسی سخنان خود را به زبان یونانی میگوید و نماینده مالتی به زبان خود پاسخ میدهد و هر دوی آنها باید سخن دیگری را به سه زبان اول که در بالا اشاره کردیم بشنوند.
مخالفان پروفسور گریم که اغلب سویسی هستند کشور خود را نمونه دمکراسی میدانند و یادآوری میکنند که وجود زبانهای گوناگون در یک کشور یا یک جامعه چندملیتی، لزوما به معنای نارسایی در کار دمکراسی نیست. هر چند بحثهای داغ سیاسی در سویس هم معمولا در حیطه زبانی مطرح و به اصطلاح پخته میشود ولی پارلمان سویس همچنان پابرجا و استوار مانده است.
باز گردیم به مشکل زبان در ادارههای اتحادیه اروپا، هر چند دو سوم اعضای ادارههای گوناگون اتحادیه طبق سرشماریها انگلیسی میدانند و این زبان، زبان دوم ۱۹ تن از ۲۰ کمیسر کنونی اتحادیه است.
در دیوان عالی دادگستری اروپا هنوز رسما به فرانسه سخن میگویند و مینویسند.
جدال میان دست اندرکاران اداری و سیاسی اتحادیه برای تعیین زبان اول و زبانهای غالب، هنوز شدیدا برپا است.
در حالی که ۴۷ درصد از شهروندان اروپا انگلیسی را به علل گوناگون خوب میدانند، ۳۲ درصد آلمانی زبان و ۲۶ درصد فرانسوی زبانند. اما در آلمان این آمار را طور دیگری هم میگیرند و میخوانند: در حالی که زبان مادری صد میلیون اروپایی آلمانی است و این تعداد ۲۴ درصد شهروندان اتحادیه اروپا را تشکیل میدهد. زبان مادری تنها ۱۶ درصد از اهالی این مجمع انگلیسی و فرانسوی است.
به گزارش دویچهوله با ورود اعضای جدید زبان آلمانی اهمیت بیشتری هم پیدا کرده است؛ چون زبان دوم چند عضو جدید مانند لهستان و اسلواکی و جمهوری چک، در مدارس، آلمانی است. در این میان پیشنهاد نمایندگان انجمنهای اسپرانتو اگر چه از واقعیت دور مینماید، ولی جالب و قابل تعمق است آنها میپرسند چرا نباید زبان اسپرانتو را زبان اداری اتحادیه قرار داد؟ اسپرانتو زبانی است که توسط یک چشم پزشک یهودی تبار لهستانی در سال ۱۸۸۷ اختراع شد و به آسان آموزی مشهور است.
اینها که گفتیم مشکل چندزبانی و رابطه آن با وحدت اروپا را کاملا روشن میسازد در نتیجه چه دست اندرکاران سیاسی و اداری اتحادیه اروپا بخواهند و چه نه شکافی بزرگ میان خواستها و پروژههای عملی فرهنگی در اروپا و همچنین عملکرد اداری این مجمع بزرگ وجود دارد که با ورود اعضای جدید به اتحادیه عمیقتر هم شده است از یک سو دفاع از حقوق خلقها و ملیتهای گوناگون، پشتیبانی از زبانهای آنان را میطلبد. اما سوی دیگر نمیتوان از مسوولان اداری اتحادیه انتظار داشت که به ۵۰۰ ترکیب زبانی، مطلب ترجمه کنند. از یک سو یک فرهنگ بالنده با رشد زبانهای گوناگون همراه است از سوی دیگر هیچ مجمع بزرگ دمکراتیکی بدون داشتن زبانی واحد نمیتواند به قدرت بزرگی مبدل گردد.
نمونه آمریکا را پیشرو داریم: در ایالات متحده آمریکا یک شهروند میتواند به نقطهای به فاصله ۴۰۰۰ کیلومتر مسافرت کند بی آن که با مشکل زبانی روبهرو گردد این مطلب تنها یک مثال روزمره ساده نیست. اگر مساله را عمیق تر بررسی کنیم میبینیم که وحدت زبانی از بسیاری از مشکلات اداری و سیاسی و اطلاعاتی در آمریکا کاسته است. اگرچه تا برقراری ایالات متحده اروپا راه درازی در پیش است ولی اگر به راستی چنین کاری مدنظر اکثریت اروپاییان باشد مساله زبان در کنار عنصرهای اقتصادی و سیاسی، از مهمترین عوامل این وحدت خواهد بود.
You must belogged in to post a comment.